وب نوشته ها

وقتی عاشقش شدم!

ارسال شده توسط داود در تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۳۸۷

هیچ وقت یادم نمی ره! روزهایی که اولین بار توسط یه دوست اونم تو اولین روزهای دوره دانشجویی وقتی که وقتمون پر بود ازکار توی یه نشریه طنز دانشجویی، با همشهری جوان آشنا شدم و تعریف و تمجید دوستم که این با بقیه فرق داره و این یه چیز دیگه است!

اون روز بعد از خوندن هفته نامه و دیدن قسمت های مختلفش باعث شد گرفتارش بشم(منظور عاشقش بشم!)و اینکه هر هفته دم دکه ی روزنامه فروشی منتظر اومدنش! برای اولین بار بود که می دیدم یه نشریه با بقیه متفاوته! ومثل بقیه زردمبو(اصطلاح ساختگی!) نیست از طرح جلدهای جوان پسند و نو و ابتکاریش که آدم و خیره می کنه و امکان نداره از جلوی یه دکه رد شی و نگاهت بهش جذب نشه! واما درون مایه! اولش یعنی صفحه بسم الله با اون پیامی که بهت می ده و با اون عکسی که همراهشه باعث می شه چند دقیقه تو فکر وخیال خودت کلنجار بری که این عکس و نوشته چیه و تازه بعد از کشفش یه حالت آرامش و سرمستی رندانه از گرفتن یه نکته اونم برای نگاهی بازتر به زندگی داشتن بهت می ده که آدم رو به تعجب وا می داره آخه! طراح چه طوری تونسته این مطلب و با این عکس این طوری جفت و جور کنه! ، صفحه ی نامه های مخاطبان درست بعد این صفحه است که این خودش خیلی مهمه و یه نکته رو توی کار مطبوعات و اونم ازنوع حرفه ای به ما القا می کنه و اون چیزی نیست جز « احترام به مخاطب »، صفحه ی یادداشت یا بهتر بگم صفحه ی دل نوشته ها و دلمشغولی های جوانانی است از جنس خود ما آن هم از جنس وطنی که به نظر من مثل میز گردی با شماست که از هر دری توی اون به صورتی کاملا منطقی صحبت می شه و اینه که برای یک جوون که از تکرار خسته شده و دنبال حرفهای نو تازه می گرده می تونه خیلی جذاب باشه!

صفحه ی رویداد ایکس هفته که خبرهای دسته اول رو به شیوه ای نو و طنز گونه ارائه می ده و از همه بهتر و جالبتر قسمت گوی و تمشک طلایی هستش که گرفتن سوتی اون هم از یک رسانه ی بزرگ و کله گنده! مثل تلویزیون و دادن تمشک طلایی به اون واسه جوونایی(نسل سوم منظوره!) که روزشون رو با شوخی و خنده و نشاط به شب می رسونند خیلی ارزشمنده!

ارائه ی گزارش های کامل و جذاب که به صورتی کاملا حرفه ای به موضوعات روز می پردازد و نیز بخش های سینما، ورزش، موسیقی،ادبیات ،روان شناسی(موفقیت)،جهان(سیاست)، روزها(تاریخ)، گالری(هنر) و همه و همه که قسمتی از این هفته نامه است دلیلی هستش بر گستردگی و تنوع مطالب این رسانه که مخاطب خودش رو از هرجنس و از هر نوع و با هر سلیقه ای که باشه به خودش جذب می کنه و در پایان اینکه رمز موفقیت این هفته نامه به نظر من صداقت در کار و ارائه موضوعات وابسته به جوانان و تعهدی است که خود را مقید به آن می دانند.

.:. پی نوشت : پوستر بالا رو مخصوصا سیاه و سفید طراحی کردم چون میخواستم همراه با خوندنتون یه حالت نوستالژی بهتون دست بده که این بیشتر به دوره دانشجوییم بر می گرده!(پس بیشتر برید تو حالتهای نوستالژیک و این حرفا!!!!)

داود رجبیان

یا حق     

برچسب‌ها:

۴ پاسخ برای "وقتی عاشقش شدم!"

1 | حسین

۲۳ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۳۹ ق.ظ

داوود جان، پس تو هم مثل من همشهری جوان خونی؟!
از آشنایی باهات خوشحالم امیدوارم همدیگر را بیشتر ببینیم.

2 | فرهاد قدیریان

۲۳ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۱۶ ب.ظ

سلام
بهم سر بزن.
در ضمن لینکت کردم.

3 | زبل خان(سیمین جون) شیدا...

۳۱ شهریور ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

درود بر دکی خان
اما بر عکس تو من از این مجله اصلا خوشم نمیاد به چند علت .. که نمی شه گفت … می ترسم به علت ایجاد اختشاش در افکار عمومی برم بالا دار :)

4 | الهام

۳ مهر ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۱۴ ب.ظ

ما هم همشهری جوان خوانیم اگر دلیل قانع کننده ای است منتظر حضورتان!

نوشتن نظر


  • زبل خان(سیمین جون)شیدا...: درود بر دکی خان خوبی خوشی ... منم اومدم مثله کاشکی بگم که دیدم اون همه چیزو گفته...
  • کاشکی: حالا این یعنی بده؟ بهتر از ملت افسرده ی مان که ما هم واسه خودمون یه روزی کسی بودیم
  • ساکن کوچه13: سلام خسته نباشید تقریبا میشه گفت تبدیل به بک وبلاگ خبری شدید ببخشید ادرس جدیدتون

نوشته‌های تازه

برگه‌ها

 

ژوئن 1970
د س چ پ ج ش ی
    Aug »
 12345678910111213141516171819202122232425262728293031  

به قدرت بلاگها به سرعت هاست مای وب سایت با پشتیبانی انجمن بلاگها

وبلاگ فارسی جابر زارع اپتیک و لیزر Free counter and web stats