ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۷
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۷
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۷
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۰۴ شهریور ۱۳۸۷
موضوع این پست من اختصاص داره به این که چرا سرور بلاگها رو برای وبلاگ نویسی اختصاص دادم سوالی که خیلی از دوستام از من می پرسن،توی این سالها یعنی ۵ سالی که وبلاگ نویسی کردم و وبلاگهای مختلف با سرورهای مختلف( از جمله پرشین بلاگ،میهن بلاگ،پارسی بلاگ و بلاگفا و…) رو اداره کردم و حتی یکبار تویه استان به خاطر وبلاگنویسی اول شدم تا حالا سروری به خوبی بلاگها ندیده بودم میدونین چرا به این دلایل که خدمتتون عرض می کنم.
۱/ این وبلاگ شباهت زیادی به سرویس ورد پرس داره که همه امکانات اون برخلاف ورد پرس رایگانه و اینکه یک سیستم وبلاگ نویسی وطنی هست آخه این جوری مورد انتقاد وبلاگ نویسهای هموطن قرار نمی گیریم.
۲/ این سرور به شما امکان انتقال وبلاگتون ویا درواقع انتقال آرشیو وبلاگتون رو به هر سرور وبلاگ نویسی دیگه ای امکان پذیر می کنه.
۳/شما تا حالا دیدین تویه وبلاگ من تبلیغات بشه خوب اینم یه امتیاز مثبت واسه این سروره که تویه سرورهای وبلاگنویسی کمی پیدا میشه که از تبلیغات استفاده نشه!(البته فعلا که این جوریه!)
۴/از ظاهر و طراحی وبلاگ هم توی این سرور هم که چی بگم میبینید که چه چور امکاناتی براتون میذاره آخرین نظرات ،دیدگاههای تازه،پستهای اتفاقی و… یه چیز دیگه شما فقط کافیه به ظاهر وبلاگ من نگاه کنید و چینش قالبها رو نگاه کنید که مثل یک روزنامه انگار چینش شده.
۵/ اونطور که من خوندم تنها با پرداخت ۴۵۰۰ تومان میشه وبلاگتون رو از پسوند بلاگهابه .ir تبدیل کنید (البته در خود سرور بلاگها.)
۶/آخرین نظرات توسط این سرور به ایمیل شما جهت بازبینی ارسال میشن.
و…
دیگه از این بهتر چی می خواین پس چرا متظرین تا دیر نشده شما هم یه وبلاگ بزنین.
یه نکته من نه برای بلاگها تبلیغات میکنم و نه از مدیران این سرور هستم! خواهشا این یه نکته رو مد نظر داشته باشین. من تنها چیزهایی رو که دیدم براتون گفتم و هیچ قصد و غرضی هم پشت این حرفهام نیست و معتقدم که به زودی بلاگها جانشین خوبی برای وبلاگ نویسان ایرانی یا همون وطنی خواهد بود خوشحالم که از اولین پیشگامان وبلاگ نویسی در این سرور هستم. به امید روزی که بلاگها سروری ایرانی و برتر در امر وبلاگنویسی ایرانی باشد.
یاحق.
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
خیر سرمون مثلا جوونیم و میخوایم جونی کنیم آخه مگه میشه از قدیم گفته اند در همیشه رو یه پاشنه نمی چرخه،مشکل ما هم دقیقا همینه که نمی تونیم با این کلمه کنار بیایم و یه وقتایی و می خوایم تفسیرش کنیم همش خودمونو توش حساب نمی کنیم ببخشید ولی باید بگم داخل آدم حساب نمی کنیم!!!فکر می کنیم همیشه باید حرف،حرف خودمون باشه و امر هم امر ماو هیچکی نباید نطق بکشه! ( بخونین نوطوق!) خدا بیامرزه بابا بزرگمون رو(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه!)همیشه می گفت تو جوونی و کله ات باد داره !راست می گفت ما اصلا از همون وقتی که فکر کردیم بزرگ شدیم(البته به خیال خودمون و حرف اطرافیان و اقوام و اکناف و و نشانه های بالینی و ظاهری و…!)فکر کردیم یه جورایی بزرگ شدیم و با بقیه تفاوت داریم(البته یادم نره تز روشنفکری می اومدیم الحق هم که نابلد نبودیم!) و تا حالا هیچ نوع بنی بشری هم مثل ما آفریده نشده یه جورایی احساس میکردیم از دماغ فیل با کله افتادیم پایین! (این حادثه خطرناک و شیرین نبستا کار خودشو کرده!)طفلکی راست می گفت بابابزرگ(البته توجه دارین که ایشون پیر بودن!)اما ما یه کم این ۵ قرونیمون کج بود!(به اصطلاح خودمونی تر مخمون ۵می زد!!!) و همش می گفتیم شما ها نمی تونین درک کنین (همون بزرگترها رو میگم!) شما با علم روز جلو نمیرین!؟ این نصیحت ها و این حرفها دیگه قدیمیه! و تاریخ انقضاش گذشته!!!اما خدایی وقتی کله ات به سنگ میخوره !می گی هی دل غافل اونا هی گفتن و هی تو گفتی بی خیل!(همون بی خیال خودمون!) اونوقته که دلت می خواد کله ات رو بکوبی به دیوار که دیگه هیچی ازش باقی نمونه! اصل حرف اینه که آدم باید جونی کنه یا…!شما رو نمی دونم اما ما که داریم مثل شمع تو این قضیه ذره ذره آب میشیم !
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۷

لطفا با حوصله بخوانید!
*****************
«این غریبه ای دور نا آشنا،ناله ی دردمند مردی تنها و « در شهر خویش غریب» را شنید و شناخت که دور از چشم شهر و گوش مردم شهر در اعماق شبهای نخلستان بنی نجار،بیرون مدینه ، سر در حلقوم چاه ، فرو برده و رنج بر باد رفتن کشته ی خویش و ترس جان گرفتن دروغ و اشرافیت و غارت را با خویش می گوید و می داندکه زور و فریب ،در قیافه ی ناشناخته ی کسری و قیصر رسوا و محکوم شده بود…»
دکتر شریعتی،از کتاب فاطمه فاطمه است.
سلام به همه ی دوستان خوبم از این به بعد قصد دارم اگه دستم رسید قبل از پست اصلی نکاتی زیبا رو به شما ارائه کنم.
واما نکته روز:
.:. یک برگ در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود.
.:. یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری مبدل می شود.
.:. یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون میشود و شکل معبدی می گیرد.
.:. یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخر در می آید.
::. اگر در برگ ،خاک،چوب،و پشم این امکان هست که ارزش خود را از طریق انسان صد برابر بلکه هزار برابر کنند آیا من نمی توانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل می کند چنان کنم.
« آگ ماندینو »
واما پست امروز:ساعاتی چند با طبیعت
بالاخره بعد از چند ماه فشار امتحانات دیروز تصمیم گرفتیم (با خانواده ی خودم،دایی،خاله و مادر بزرگم) یه چند ساعت بریم بیرون منم از این فرصت استفاده کردم و دوربین دیجیتالیمو برداشتم تا چند لحظه از اون روز رو برای وبلاگم شکار کنم.حدودای ساعت ۶ بود که زدیم به جاده برای رفتن به یکی از تفریحگاههای نزدیک شهر به اسم آبگرم مرتضی علی که حدود۲۰ کیلومتر با شهر فاصله داشت.حدود۳۰ دقیقه تو راه بودیم.مناظر بعد از عبور از یه چند کیلومتر و نزدیکهای روستا خیلی قشنگ بود .نمنه اش همین عکس زیر.
سرانجام رسیدیم به محل مورد نظر اما باید حدود ۱ تا ۱/۵ km پیاده ازبین آبها و از دل کوه می رفتیم چیزی که نظر من رو خیلی به خودش جذب می کرد روزنه هایی از دل کوه بود که آبها از اونجا به پایین سر ازیر میشدند خیلی قشنگ بود اما هرچی داشت فقط نشانه هایی از قدرت خدا بود که داشت اون رو توی اون دل سنگها فریاد می کرد.
بالاخره رسیدیم اما راه خیلی نا هموار بود ولی به زحمتش می ارزید قسمت دهانه خروجی آبگرم تاریک بود بهمین دلیل مجبور شدم فلاش بزنم
زیاد بدم نشد میگن نه؟!ببینید!
۵۰ قدم جلوتر یه بنای تاریخی بود به اسم طاق شاه عباس ساخته بشر کهن مربوط به عصر صفویه نمی دونم فلسفه ساختش چی بو د ولی در نگاه اول به یه سد شبیه بود ولی نمی دونم چرا دهانه خروجیش اینقدر بزرگ بود!پدر بزرگم می گفت یه این پل بوده نمی دونم شاید اون راست بگه آخه یکی دوتا پیرهن بیشتر از ما پاره کرده!
اینم عکس مذکور:
بعد از یه ساعت توقف به طرف خونه براه افتادیم شب بود و مهتاب راه رو برامون روشن می کرد. محیط خیلی رمانتیک شده بود . بهر حال امیدوارم از این پست خوشتون اومده باشه فعلا خدا نگهدار.
پ.ن۱:جای پسر دایی کاشکی جان خیلی خالی بود دیدن وبلاگش خالی از لطف نیست.بهش حتما سر بزنید.www.harfham.blogfa.com
پ.ن۲: شرمنده این پست دیر شد آخه به خاطر عکسها مشکل اینترنت پرسرعت داشتم.
پ.ن۳:برای دیدن عکسها به صورت بزرگ به آدرس خود عکسها برید.
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۷
این مطلب رو عینا ار وبلاگ حرفهام وبلاگ پسر داییم که نوشته ی خودم هستش براتون نقل می کنم در زمینه اعدام برای وبلاگ نویسان.
” این داستان کوتاه رو تقدیم میکنم به تمام وبلاگ نویسهای عزیز:
این یک داستان طنز و غیر واقعی است و یک برداشت آزاد است.
« تراژدی وبلاگنویسی »
دادگاه ساعت ۹ صبح انبوه خبرنگاران و جمعیت مردم داخل دادگاه جوانک بدبخت در حال محاکمه:
- قاضی:شما به دلیل اینکه در وبلاگ خودتون به یکی از مسئولین حرفی رو زدید که ایشون خیلی ناراحت شدند و باعث شده به ایشون بر بخوره و در ضمن باعث شده پایه های نظام یکهو شروع به لرزیدن بکنه و فرهنگ فساد و فحشا و مکتبهای الحادی وهر چی روکه بگین ترویج بده!!! در این دادگاه محاکه میشین آیا در مقابل این اتهامات حرفی دارین؟!
- جوانک:آخه آقای قاضی من فقط یه انتقاد کوچیک تویه وبلاگم از این آقا کردم.
- وکیل: آقای قاضی به جوونیش رحم کنین حالا یه چیزی گفته بچه است دیگه نفهمیده…!!!
- جوونک:آخه من که کفر نگفتم که بخوام حساب پس بدم….
- قاضی: بسه دیگه گناهتو هم که نفی می کنی به حرف وکیلتم که گوش نمی کنی در ضمن آقای وکیل قانون قانونه این جوونکم بچه نیست ۲۲ سالشه.
پس از رای هیئت منصفه : وی گناه کار شناخته شد.
قاضی: من تو رو به اعدام با گیوتین در ساعت ۱۲ ظهر در ملا عام محکوم میکنم تا درس عبرتی باشه برای سایرین وهم خودمون چون برای اولین باره میخوایم اعدام با گیوتین رو ببینیم یه حالی کرده باشیم با هیئت منصفه هرهر هرهر … ساعت ۱۰صبح ملت تو خیابون مردم با چشمهای از حدقه بیرون اومده دارن همدیگر رو هل میدن تا بهتر صحنه رو ببینند: ننه من میخواهم زنده بمانم. برو ننه تو دیگه پسر من نیستی تو به کشورت خیانت کردی تو باعث ننگ خونواده ای(فکر کن مامانتم درکت نمیکنه!!!) چقدر بهت گفتم اینقدر با این چی چی نت بازی نکن هی گفتی من وبلاگنویس فرهنگیم من این کارو دوست دارم برو ننه تو اون دنیا میبینمت…..
جوونک در حال فریاد زدن : ننه ننه ننه یه کاری بکن….. شترق ……..!!!”
نکته:این تنها یک برداشت آزاد است. نویسنده ی این متن اصلا دوست ندارد اعدام شود.
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۷
ارسال شده توسط داود در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۷
به بلاگ ها خوش آمدید .
این اولین نوشته شماست می توانید آن را ویرایش یا حذف کنید.
دیدگاههای تازه